چند روزیه که با دوست شفیق روزهای جوانیمان می بحثیم برای ای کاش ها و اگرها

که اگر می شد چه خوب میشد و کاش که می شد اگه این کار رو کرده بودیم چه خوب

 بود و اگه نمی کردیم بهتر بود و........................کمی لذت می بردیم وقتی پروازمی

 کردیم تو رویا هامون....اما وقتی فرود میومدیم روی زمین می دیدیم زندگی هم چنان

جاریست!باید زندگی کنیم! بدون اگر و کاش هامون!........

بعضی وقتا این قدر سرگرم بدست اوردن نداشته هامون هستیم که از داشته هامون غافل میشیم!

داشته هایی که اگه از دست بدیمشون المثنی ندارند!

تکرار شدنی  هم نیستند!

بعضیا نوشت:   آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست   

                   چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست!


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٢/۱٥ توسط مسافر (فاطمه)

* امسال عجیب دنبال شکوفه های بهاری هستم

شاید از شکوفه های بهاری ردی از زمستان پیدا کنم!شاید!

*چند روزیه به فکر پیدا کردن لبخندهایی هم، که در پشت لبخندهایت گم شده بودند!

*دلا تا کی................... باقیش رو هر جور راحتین!

*بعضیا نوشت:اگر منتظر باشی تا وضع باد و هوا کاملا مناسب شود،هیچ وقت چیزی نخواهید کاشت و هیچ وقت هم چیزی درو نخواهید کرد!


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٩ توسط مسافر (فاطمه)

کوله بارم بر دوش!

سفری بی همراه!

گم شدن تا ته تنهایی محض!

سازکم با من گفت:

هر کجا لرزیدی از سفر

هرکجا ترسیدی

تو بگو از ته دل

"من خدا را دارم"!

من و سازم چندیست که فقط با اوییم!

زیر نوشت: این شعر رو خیلی دوست دارم !کاش میدونستم از کیه!

دیروز نوشت:دیروز شاگردم  گفت شما همیشه اینقدر اکتیو و خندون هستین ! در جوابش فقط لبخند زدم دیروز ریحانه گفت : خاله یکم بخند!خاله یکم...........

غم نوشت:امشب خیلی دلگیره!چرا واقعا؟؟شاید به خاطر اینکه یک ماه تموم مامانم رو نمیبینم! وای خداوندا به دادم برس!٣٠روز

راز نوشت:دچار باید بود! مگر نه زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد!


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۸/٦ توسط مسافر (فاطمه)

از دل افروز ترین روز جهان،
خاطره ای با من هست.
به شما ارزانی :
سحری بود و هنوز،
گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود .
گل یاس،
عشق در جان هوا ریخته بود .
من به دیدار سحر می رفتم
نفسم با نفس یاس درآمیخته بود .
***
.. در افق، پشت سرا پرده نور
باغ های گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها می شد باز .
غنچه ها می رسد باز،
باغ های گل سرخ،
باغ های گل سرخ،
یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست !
چون گل افشانی لبخند تو،
در لحظه شیرین شکفتن !
خورشید !
چه فروغی به جهان می بخشید !
چه شکوهی ... !
همه عالم به تماشا برخاست !
من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم !
.
.....**
...این گل سرخ من است !
دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،
که بری خانه دشمن !
که فشانی بر دوست !
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشید،
روح خواهد بخشید . »
تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !
این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !
« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

(فریدون مشیری)

یاد نوشت:امروز از صبح در حال استرس و اضطراب بودم و دنبال یه جرعه گل گاو زبون می گشتم!

سمانه گفت نگرد!!! نیست!

فنجان آرامشی نبود!!!!

یه لحظه یادم اومد:

آنسوی همه ی دلتنگی ها خدایست

که داشتنش

جبران تمام نداشتنها ست!!!!!

                                             


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/٢۳ توسط مسافر (فاطمه)

از اول ماه رمضون به دنبال این شب بودم و منتظر!

اینکه می خوام فرق داشته باشه امشبم با سالهای پیش!

اینکه امسال اشکام از یه جنس دیگه است!

اینکه توفیق!

توفیق که می خوام قرآن سر بگیرم!

توفیق درک کنم امشب رو

بزرگیش رو!

نازل شدن قرآن رو!

.

تقدیرم!!!!

تقدیرم رقم می خوره!

یادم به پسر عموم می یوفته که پارسال تقدیرش این بود شب قدر به دیار باقی بره!

پسر عمه ام پارسال براش نوشتن که این آخرین شب قدری که داری لبیک می گی توی این دنیا!

یادم به خودم می یوفته!

به دعاهام!

به آرزوهام!

به رحمت و آمرزش معبودم!

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٦/٧ توسط مسافر (فاطمه)

معبودا گفتم: خسته ام.........

گفتی:لاتقنطوا من رحمة الله

بار الهی گفتم : دلم گرفته.........

گفتی:بفضل الله و برحمة فبذلک فلیفرحوا

.

.

زمان در خواب و دریاقصه پرداز,

خیالم در بلندی های پرواز,

زتلخی های پایان , می رسیدم

به شیرین شگفتی های آغاز!!!

 

از برای دل نوشت:بعضی وقت ها سکوت بهترین طنین !!!!!!

علم روانشناسی ثابت کرده که خانمها در بیشتر اوقات به موفقیت های خودشون در گذشته افتخار می کنند وهمین باعث میشه کمترپیشرفت کنند چون به یاد گذشته هستند و برای آینده کمتر برنامه ریزی می کنند!

میخوام گذشتم رو پاک کنم !

..

.

چقدر لذت بخش دفتر خاطرات رو باز کنی و به یاد گذشته با شوق بخندی و اشک بریزی از خیسی واژها!!!!!!

.

دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی!!!


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٥/۱۳ توسط مسافر (فاطمه)

بعضی وقتا توجه کردید آدما چقدر نیاز دارن که یکی امیدوارشون کنه! امید به زندگی ! امید به اینکه می تونن موفق بشن! یه یادآوری برای دوست داشتنشان!

بعد از هفت ماه دوری از دانشگاه و دوستان دیدار مجددشون کلی روحیه بهم داد! یاد آوری خاطرات باهم بودنمان وبه هم خندیدنمان فارغ از تمام دغدغه هایی که الان برای خودمون ساختیم ! رفتیم پاتوق همیشگی مون برای باز هم تجدید خاطرات! به سبک قدیم ها می خندیدیم که  فال گیری اومد و خواست فالمون رو بگیره برای باز هم شاد بودن و شاید یکمی مسخره کردن قبول کردیم ! برای همه تقریبا جمله های شبیه بهم گفت!اینکه گل بابایی و سنبل مامانی! یکی دوست داره و آخر به مراد دلت می رسی و یه مادر دختر طلسمت کردن و...............خلاصه کلی توهمات ذهنی تحویلمون داد ما هم کم نگذاشتیم و حسابی سوال پیچش کردیم و سر کارش گذاشتیمخندهاما بعد از مدتی با اینکه می دو نستیم فالی بیش نبود از اینکه یکی داشت بهمون امید می داد که به آرزوهاتون می رسین و دعاتون بر آورده میشه ته دلمون خوشحال شد!

یعنی ما انسانها واقعا نیازمند این هستیم که هر روز یکی بهمون یادآوری کنه کسایی هستن که به فکر شما یند و دوستتون دارند! پس باشید و زندگی کنید!

 راز نوشت:آرزو می کنم می توانستم به تو نشان دهم یاد تو در من

تا چه اندازه شیرین است

و تا چه اندازه دوست دارم دوستت بدارم!


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٤/٢٥ توسط مسافر (فاطمه)

مرد پرسید درخت طوبی کجاست,رسول خدا؟"

_در خانه ی من ،در بهشت.

دیگری پرسید:"درخت طوبی کجاست،رسول خدا؟"

_در خانه ی علی،در بهشت.

به هم نگاه کردند:"در خانه ی شما یا در خانه ی علی؟"

محمد لبخند زد و گفت:"خانه ی من و علی یکی است."

!!!!!یادپارسال یاد اون غوغای نازنینی که تو دلم به پا شد و یاد سحری ها و افطاری ها تو مسجد یاد با خدا بودن و دونستن اینکه بیرون هیچ خبری نیست هیچ خبری نیست و یاد بال پیدا کردنامون برای یه پرواز به آسمون .........................

یادش بخیر.........................

!!!!!سرانجام دریافتم که در قلب زمستان ،تابستانی شکست ناپذیر در درونم وجود دارد!

!!!!!!این روزها اون لحظه ای که دبدی داره دلت می لرزه  اشکت جاری شده.....التماس دعا!


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٤/٥ توسط مسافر (فاطمه)