آنسوی دلتنگیها...........

از دل افروز ترین روز جهان،
خاطره ای با من هست.
به شما ارزانی :
سحری بود و هنوز،
گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود .
گل یاس،
عشق در جان هوا ریخته بود .
من به دیدار سحر می رفتم
نفسم با نفس یاس درآمیخته بود .
***
.. در افق، پشت سرا پرده نور
باغ های گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها می شد باز .
غنچه ها می رسد باز،
باغ های گل سرخ،
باغ های گل سرخ،
یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست !
چون گل افشانی لبخند تو،
در لحظه شیرین شکفتن !
خورشید !
چه فروغی به جهان می بخشید !
چه شکوهی ... !
همه عالم به تماشا برخاست !
من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم !
.
.....**
...این گل سرخ من است !
دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،
که بری خانه دشمن !
که فشانی بر دوست !
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشید،
روح خواهد بخشید . »
تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !
این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !
« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

(فریدون مشیری)

یاد نوشت:امروز از صبح در حال استرس و اضطراب بودم و دنبال یه جرعه گل گاو زبون می گشتم!

سمانه گفت نگرد!!! نیست!

فنجان آرامشی نبود!!!!

یه لحظه یادم اومد:

آنسوی همه ی دلتنگی ها خدایست

که داشتنش

جبران تمام نداشتنها ست!!!!!

                                             

/ 60 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زن دوم

عزيزم پيغامت يه كم واضح نبود - يا شايد من زبون شما رو نميفهمم - از مهربونيت ممنونم

زن دوم

ممنون [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

پری

مرسی عزیز دلم از مهربونیت - من واقعن هیچی رو دروغ نمی نویسم و حتا نه کم میگم نه زیاد چون خواهرهام و دوست هام و خود دارا هم وبلاگم رو میخونند و ناراحت میشم اگه بهم بگن چرا چاخان نوشتی یا چرا اغراق کردی

کسی که...

سلام خدا رو شکر میکنم که به اصلی ترین هدفم رسیدم خیلی خوشحالم از این موضوع با اون دل مهربونت خیلی دعام کن... خیلی التماس دعا دارم[ناراحت][گل]

طه

===========دوست دارم دست کنم تو........مو.......هات=============

کسی که...

سلام فاطمه خانم مهربونم خیلی خوش اومدی...این وبلاگ حتی از آرشیوش هم قدیمی تره... میدونی...خیلی احتمالات میشد داد هنوز هم مطمئن نیستم که من و "او" به هم نمیرسیم اما اگه نرسیم من فقط این توجیه رو میکنم که: خدا ما رو برای هم نمیخواست فقط میخواست هم رو فهمیده باشیم....[دلشکسته][لبخند]